تبلیغات
صلح دوستی , برادری و برابری از نیکبختی های انسان است

«کسی که «امروز» آگاه‌تر از «دیروز» نباشد انسان خردمندی نیست.»


Admin Logo
themebox Logo
«دوست دارم اسلحه را زمین بگذارید چرا که کمکی برای حفظ جان و انسانیت شما نمی‌کند. با سلاح برداشتن و وارد جنگ شدن هیتلر و موسولینی‌ها را دعوت می‌کنید تا وارد کشور شما شوند و داشته‌هایتان را به یغما ببرند. اگر این آقایان محترم تصمیم بگیرند کشورتان را اشغال نمایند آنها را پس می‌زنید. اگر شما را در بیطرفی خود رها نکردند آنگاه زن و مرد و کودک از خاک خود دفاع خواهید کرد واجازه نخواهید داد به اهداف خود برسند.» ماهاتما گاندی
تاریخ:یکشنبه 28 شهریور 1395-01:33 ق.ظ

فرق هند و پاکستان


پاکستان یک کشوری اسلامی است و بیشتر مردم پاکستان مسلمان هستند. بیشترین مدارس دینی در پاکستان افراط گرایی را ترویج می کنند و مفتی های پاکستانی برای بقیه کشورها مثل اب خوردن حکم جهاد صادر می‌کنند. مردم افغانستان سالهاست که قربانی تروریسم پاکستانی و سیاست کثیف پاکستان شده است. و اما کشور هندوستان که مردم شان اکثرا هندو و بودایی هستند و از نظر مفتی های پاکستان کافر، بیشترین کمک را برای مردم افغانستان کردند‌. ساخت بند در هرات، ساختن پارلمان جدید و ده ها کمک های بلاعوض دیگر هندوستان بدون هیچ توقع، و حالا نیز وعده یک میلیارد دلار دیگر را داده اند. به این می گویند کشور دوست، نه پاکستان که جز صادر کردن تروریست، ترور افراد مطرح و تفرقه انداختن بین اقوام مختلف هیچ چیز سودی دیگری برای کشورمان نداشته اند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 11 آبان 1393-06:33 ب.ظ

امان از دست جهل و نادانی!

امان از دست جهل و نادانی! 
جهل و نادانی بزرگترین دشمن بشریت است و تا جهل و نادانی از بین نرود، مردم هر گز روی خوش نخواهند دید. اگر جهل در جامعه از بین برود، افراط و تفریط هم از بین می رود.جهالت مانع اصلی پیشرفت یک جامعه است و هر جامعه ای که در صدد پیشرفتی و شکوفایی می باشند باید با جهالت مدرن امروزی مبارزه کنند. 
ع .م


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 20 مهر 1393-04:35 ب.ظ

افراطییون دست وردار مانیست!


ما از دست جهل و افراط گری از کشور مان فراری شدیم  و به کشورهای غربی پناه اوردیم و لی متاسفانه افراطیون در اینجا نیز دست  بر دار ما نسیت. این عکس را که می بینید پاکستان ویا عربستان نیست، اینجا المان مرکز اروپا است که سلفیون و وهابیون از آزادی اش سو استفاده و در خیابانهای برلین، هامبورگ وو...  قدرت نمایی می کنند.  کردها در خیابانها امدند تا به کشتار های وحشتی ترین گروه تروریستی  قرن بیست یکم  اعتراض نمایند و افراطیون با چوب  بر انها حمله ور شدند و پرچم گروه تروریستی داعش را  در دست گرفته و از جنایت شان حمایت کردند.

من قبلا بر این اصل معتقد بودم که اگر " صدایمان را بلند کنیم شنیده می شود" ولی دیگر بر این اصل کاذب باور ندارم، زیرا تجربه نشان داده، هر بار ما و اقلیت های دیگر مثل کردها صدایشان را بلند کردند گوشهای غربیون کرتر و چشم هایشان کور تر شدند و هیچ صدایی را نمی شنوند. امان از دست جهل و نادانی! تا جهل است افراط گری نیز هست! و تا جهل و افرط گری هست مردم هر گز روی آرامش را نخواهد دید.

ع.م

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 30 فروردین 1393-11:50 ب.ظ

وحدت ملی در افغانستان از رویا تا واقعیت بخش 3

نقش كشورهای خارجی و همسایه های افغانستان دروحدت ملی

نقش كشورهای خارجی خصوصا كشورهای همسایه مخرب كننده بوده وهست و خواهدبود.رقابت وكشمكش هابین كشورهایی چون ایران،عربستان،پاكستان وهندبرای نفوذ هرچه بیشتر در افغانستان ازگذشته تا حال وجود داشته است.دو كشور ایران و عربستان كه یكی ادعای رهبری اكثریت اهل تشیع و دیگری أهل تسنن را دارا میباشد،لذا این دو كشور سعی در گسترش نفوذ خویش برمذاهب موردنظر در افغانستان دارند و این باعث تفرقه ونفاق وحتی جنگ بین مذاهب تشیع وتسنن می گردد. توقع ما از این دو كشور برادر و مسلمان ایران وعربستان این است كه با كمك ویاری رساندن، به برقراری نظم وثبات و وحدت ملی درافغانستان همكاری نماید اما متأسفانه این دو كشور نه تنها در این قضیه كمك ننموده است بلكه برای منافع خویش صدها انسان بی گناه را در سراسر ممالك اسلامی قربانی نموده است.

اما در رابطه با كشور تروریستی پاكستان به صراحت می توانم بگویم كه این كشور باعث اكثر مشكلات وبدبختی افغانستان بوده است. پاكستان هرگز قادر به تحمل افغانستان مقتدر و مستقل نیست و همچنین پاكستان به صورت علنی مخالفت خود را علیه كشور هند در افغانستان أعلام كرده است. زیرا این دو كشور از قدیم بر سر مالكیت كشمیر مشكل داشته اند و به همین جهت افغانستان صحنه رقابت های همسایه ها و كشورهای خارجی شده است و مردم قربانی اصلی این كشمكش هاست. بنابراین تا سیاسیون، رهبران اقوام، مذاهب و خود مردم برای تشكل وحدت ملی در افغانستان عزیز تلاش ننمایند، هرگز بیگانگان به ثبات و برقراری وحدت ملی نه تنها كمك نمیكنند بلكه باعث ایجاد تفرقه بین أقوام و مذاهب میگردد.

در آخر من نیز معتقدم كه وحدت ملی بدون در نظر گرفتن عدالت اجتماعی هرگز امكان پذیر نیست و نمیباشد و رویایی دست نیافتنی باقی خواهد ماند.

با احترام

عصمت محمدی شیرداغ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 28 فروردین 1393-07:34 ب.ظ

وحدت ملی در افغانستان از رویا تا واقعیت بخش 2

نقش رهبران أقوام در وحدت ملی افغانستان

خیلی مهم است كه رهبران أقوام از میان یك عده افراد باسواد، شایسته، متخصص و متهد انتخاب شود نه افراد كم سواد و نفهم، زیرا اینان یك بخش سر نوشت ساز اجتماعی را به عهده دارند. اینان نیز می بایست مردم را أگاه سازند كه همه باید همدیگر را بپزیرند و متحد باشند. زیرا در غیر اینصورت بیگانگان سعی دارند كه با شناخت نقطه ضعف مردم از همبستگی و اتحاد بین انها پیشگیری كند. رهبران أقوام می بایست دست در دست هم دهند و به مردم اطلاع رسانی كنند و انها را اگاه سازد كه باهم برادر و متحد شوند و نفاق و كینه توزی را از بین ببرند. زیرا اگاهی مردم بسیار مهم است و مهم تر از ان أینست كه مردم از نقش مخرب كننده ی كشورهای بیگانه و استعمار گر كه به ظاهر لباس دوستی برتن كرده است مطلع باشند. كشورهای كه سع دارند هویت تاریخی و فرهنگی افغانستان باستان را از بین ببرند، پس لازیم و ضروری است كه رهبران أقوام دست در دست هم دهند و باهم متحد شوند و مشتی بر دهان بیگانگان و چشم دو ختگان مملكت خویش زنند.

نقش مردم در وحدت ملی افغانستان

بنده معتقدم كه نقش مردم در شكل گیری وحدت ملی در افغانستان همانند دیگر ارگان ها بسیار مهم بوده و هست. از گذشته تا بحال وحدت ملی در كشور عزیز مان افغانستان باستان دست خوش حوادث و زخم های ناگواری كه نتیجه تجاوز دستهای خارجی و بی توجهی داخلی بودند، گردیده است. هدف از وحدت ملی باید همبستگی میان مردم باشد تا در عرصه رقابت هایی سیاسی شواهد موفق شدن كشور عزیز مان باشیم. چیزی كه باعث می شود وحدت مای در افغانستان شكل نگیرد همین امتیاز دادن به قوم های خاص و یا بر تر نشان دادن در زبان و منطقه ای خاص كه این نیز توازن را بر هم می زند و گاهی أوقات توهین و تحقیر قومی خاص باعث خدشه دار شدن وحدت ملی می شود. أرگان ها و سازمان های دولتی من حیث یك سازمانی كه در جهت وحدت ملی فعالیت می كند نیز باید برای تمامی مردم افغانستان باشد و عدالت را برای همه یكسان در نظر بگیرد، در غیر اینصورت و امتیاز دادن به قشرهای خاص نه تنها عدالت را زیر پاگذاشته بلكه نقش ای كه مبنایی ان وحدت ملی در افغانستان و بازسازی افغانستان بوده را نقش برای كرده اب كرده است. بنابراین تا زمانی تبعیض و بی عدالتی از بین نرود و حقوق مردم مساویانه تقسیم نشود و مردم احساس كند كه حقوق شهر وندی شان ضائع گردیده است مردم نیز بایك دیگر همكاری و هماهنگی نخواهند داشت و وحدت ملی همچون یك رویا باقی خواهد ماند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 26 فروردین 1393-08:23 ب.ظ

وحدت ملی در افغانستان از رویا تا واقعیت بخش نخست


نقش رسانه ها در وحدت ملی ملی افغانستان

باید گفت كه رسانه ها نقش بسیار مفید و كلیدی دو وحدت یك كشور دارد. از ابتدائی ترین وسیله یعنی صدا و حنجره شخصی یك انسان تا مجهز ترین و مدرن ترین وسیله مانند شبكه س ان ان و یا روز نامه نیورك تایمز همه و همه جزء فعالیت رسانه ای محسوب می شود. واقعا در دنیای ..رسانه ها یك قدرت مهم و تأثیر گذار در جامعه محسوب می شود. در جوامع دمكراسی رسانه ها با فعالیت های ازاد یك منبع قدرت مند در كنار منابع دیگر است اما متاسفانه در كشور ما افغانستان دمكراسی معلول و محصول رسانه ها است. از این رو رسانه در جایگاه ولأی قرار گرفته است. فعالیت رسانه ها هم نقش مفیدی دارند هم می تواند مضر باشد. رسانه ها می تواند مخاطبان خویش را هم به سوی رستگاری، میكی و یا ابتذال و ضلالت بكشاند. در كشور ما افغانستان متاسفانه نه بدلیل بیسوادی رسانه هایی همچون روز نامه و یا هفته نامه فعالیت چندأنی ندارند، اما تلویزیون كه یك رسانه دیداری است نقش بسیاری بالآی دارد. من معتقدم كه در افغانستان كشوری كه مردمان ان زجرهای بسیاری كشیده اند و غم و بد بختی در انجا سایه گسترانیده رسانه حتی اگر در جهت منفی هم باشد تأثیر گذار است. كشوری كه در ان اثری از نظم و ثبات و هماهنگی مشاهده نمی شود، یك رسانه باید هدف و أرمان های جامعه خویش را ترویج كند، مردم را به سوی یك پارچگی و وحدت دعوت نماید. یك رسانه در صورت می تواند برای وحدت جامعه مفید باشد، محصولی را كه آرائه می دهد توهین و نفاقی بین قشر های مختلف جامعه نیندازد. اما در افغانستان عزیز نشر چنین محصولی امكان پذیر است. گه گاه و بعضا گفتمان به كه اشتراك رهبران احزاب سیاسی، شخصیت های و اساتید دانشگاه ها و غیره بر گزار میشود. مردم نیز مشاهده می كنند كه این گفتمان هایی كه لحن صحبت كنندگان و موضع گیری هایی سیاسی و قومی بسیار پرخاشگرانه و احساسات برانگیز است. تا زمانی بزرگان مملكت به وحدت نرسد، نیز جامعه نخواهد رسید و این وحدت ملی است كه باعث بقا و پیشرفت افغانستان خواهد شد.

تاریخ: 2014/0425 استکهلم سویدن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 اسفند 1392-11:42 ق.ظ

سال نو مبارک باد!


مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است
روز ها و ماه ها گذشتند و یک سال شد. در این یک سال باخیلی ها گفتیم و خندیدیم، خوبی ها و خوشی ها را جشن گرفتیم در ناراحتی ها و بدی ها غصه خوردیم . اینک سال نو فرا رسیده! دلهایتان از غصه خالی،خانه های تان سراسر جشن و شادی. 
در سالی که گذشت سال چندان خوبی برای کشور عزیزمان نبود. در طول سال گذشته عزیزان زیادی را از دست دادیم، خصوصاً 22 گل پرپر شده در راه خدمت به وطن به دست جاهلان کور دل وسنگدل و ده ها هموطن بیگناه دیگر که قربانی خشونت افراطیون در کشور عزیزم شدند. امیدوارم که سال آینده ،سالی سرشار از خوشی و شادی و صلح وصفا وآرامش را در کشور عزیزمان افعانستان شاهد باشیم.
بنده فرار رسیدن سال نو خورشیدی را به همه ی هموطنان و دوستان عزیزم در فیسبوك تبریک و تهنیت عرض می نمایم. واز خدای متعال موفقیت و سرافرازی شما را در تمام عرصه ها، خصوصاً در کسب علم و دانش که در واقع راه را برای آینده ای درخشان هموار می کند خواسته و خواهانم.
Photo: ‎سال نو  مبارک باد!

مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است
روز ها و ماه ها گذشتند و یک سال شد. در این یک سال باخیلی ها گفتیم و خندیدیم، خوبی ها و خوشی ها را جشن گرفتیم در ناراحتی ها و بدی ها غصه خوردیم .  اینک سال نو فرا رسیده! دلهایتان از غصه خالی،خانه های تان سراسر جشن و شادی. 
در سالی که گذشت سال چندان خوبی برای کشور عزیزمان نبود. در طول سال گذشته عزیزان زیادی را از دست دادیم، خصوصاً 22 گل پرپر شده در راه خدمت به وطن به دست جاهلان کور دل وسنگدل و ده ها هموطن بیگناه دیگر که قربانی خشونت افراطیون در کشور عزیزم شدند. امیدوارم که سال آینده ،سالی سرشار از خوشی و شادی و صلح وصفا وآرامش را در کشور عزیزمان افعانستان شاهد باشیم.
بنده فرار رسیدن سال نو خورشیدی را به همه ی هموطنان و دوستان عزیزم در فیسبوك تبریک و تهنیت عرض می نمایم. واز خدای متعال موفقیت و سرافرازی شما را در تمام عرصه ها، خصوصاً در کسب علم و دانش که در واقع راه را برای آینده ای درخشان هموار می کند خواسته و خواهانم.‎



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 28 اسفند 1392-04:04 ب.ظ

نشانه خوشبختی افغان‌ها در سفره شب عید+تصاویر

در کابل، از گذشته‎های بسیار دور ساکنان افغانستان برای شب عید نوروز غذاهای خاصی را تهیه و میل می‌کنند که بر سر سفره اغلب افغان‌ها حتی آنانی که در دیگر کشورها به سر می‌برند نیز می‌توان این غذاها را دید.

سبزی پلو، ماهی و گوشت خروس مهم‌ترین غذای آنان می‌باشد اما سبزی پلو و ماهی بسیار مرسوم است.

سبزی پلو

این غذا بر سفره شمار زیادی از خانواده‎های افغان حتی آنانی که سطح درآمد روزانه‎شان بسیار پایین است، در شب‎های نوروز دیده می‎شود.

 سبزی آن، ترکیبی از اسفناج، گشنیز و تره است و همچنین تلاش می‌شود که برنج آن نیز از محصولات کشاورزی افغانستان بوده تا همه چیز رنگ افغانی داشته باشد.

گوشت خروس

یکی از غذاهای دوست‎داشتنی افغان‎ها در نوروز گوشت خروس است و در میان ساکنان پایتخت بیشتر گوشت خروس با رنگ سفید مورد پسند قرار می‎گیرد.

برخی از افغان‎ها از ماه‎ها قبل خروسی را با رنگ سفید خریداری می‎کنند و آن را در شب نوروز ذبح کرده و نیز تلاش می‎کنند تا این نوع خروس‎ها خانگی باشد.

افغان‎ها دلیل انتخاب خروس و آن ‎هم با رنگ سفید را آغاز یک سال مملو از جوانمردی و پاکی و صداقت می‌دانند و می‎پندارند که در آغاز سال اگر غذای آنان چنین باشد تا پایان سال گرفتار سیاه‎روزی و ناجوانمردی‎ نخواهند شد.

ماهی

ماهی یکی دیگر از غذاهای دوست‎داشتنی افغان‎هاست و می‎کوشند تا گوشت ماهی را نیز در کنار سایر غذاهای طبیعی بر روی سفره خود داشته باشند.

خشکسالی‎ها و جنگ‎های 3 دهه اخیر علاوه بر این که ماهی را در این کشور کمیاب کرده، بهای خرید آن را نیز به شدت افزایش داده است.

ساکنان افغانستان خوردن گوشت ماهی را در روز نوروز که آغاز فصل بهار است، نشانه‏‌ای از سلامتی و تندرستی در تمام سال برای خود می‎دانند.

کلوچه‎های خانگی (گوش فیل)

خانواده‎های افغان در شهرها و روستاها از آرد گندم، روغن، کره و شکر انواع کلوچه‎های خانگی را تهیه می‌کنند تا زینت‎بخش سفره‎های‌شان در روزهای نوروز باشد.

یکی از این کلوچه‎ها، «گوش فیل» است که به شکل «شب‎پرک» ساخته می‎شود و روی آن شکر پاشیده می‎شود و این یکی از مهم‎ترین غذاهای نوروزی است که هم در شهرها و هم در روستاهای افغانستان مرسوم است.

به دلیل هزینه اقتصادی پایین این غذای نوروزی جایگاه خود را همچنان در میان خانواده‎های افغان حفظ کرده است.

منبع: خبر گزاری فارس





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 27 اسفند 1392-09:47 ب.ظ

سمینار،شهید مزاری واندیشه ی حق تعیین سرنوشت

Photo: ‎سمینار،شهید مزاری واندیشه ی حق تعیین سرنوشت

    من از شما مردم می خواهم که نسبت به سرنوشت تان حساس باشید و نگذارید دیگر کسی شما را فریب دهد و با سرنوشت شما معامله کند.

درنزدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری،برای گرامی داشت یاد وخاطرات،تحلیل و تبیین ،افکار واندیشه های آن مصلح فرزانه و نویددهنده آزادی وعدالت { سمینار ،شهید مزاری واندیشه ی حق تعیین سرنوشت } درشهر استکهلم سویدن برگزار می گردد ،مقدم شما را که به آینده وسرنوشت مشترک مان حساس هستید گرامی می داریم.

با حضور وسخنرانی:اندیشمند گرامی حمزه واعطی ، نویسنده محترم دکتر همت فاریابی ،شاعر برجسته سید ضیا قاسمی و فعال فرهنگی و اجتماعی خواهر فاطمه محمدی

با مدریت و اجرای : ضیا احمدی  و  فریده حسینی

 

زمان :  ۱۵  مارس  ۲۰۱۴-  از ساعت  دو  ۲  بعد از ظهر الی ختم  محفل

مکان–

Tensta Träff
Hagstråket ۱۳
۱۶۳ ۶۳ Spånga
تلفنهای تماس :

ضیا احمدی -۰۷۶۵۹۶۱۷۱۱

علی مدد محبی – ۰۷۲۳۲۵۱۵۵۵

حشمت عزیزی – ۰۷۶۱۹۶۱۳۵۵

عصمت محمدی – ۰۷۳۰۳۰۳۸۰۷

ستاد مردمی سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری  و انجمن دوستی مردم افغانستان و سویدن‎


سمینار،شهید مزاری واندیشه ی حق تعیین سرنوشت

من از شما مردم می خواهم که نسبت به سرنوشت تان حساس باشید و نگذارید دیگر کسی شما را فریب دهد و با سرنوشت شما معامله کند.

درنزدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری،برای گرامی داشت یاد وخاطرات،تحلیل و تبیین ،افکار واندیشه های آن مصلح فرزانه و نویددهنده آزادی وعدالت { سمینار ،شهید مزاری واندیشه ی حق تعیین سرنوشت } درشهر استکهلم سویدن برگزار می گردد ،مقدم شما را که به آینده وسرنوشت مشترک مان حساس هستید گرامی می داریم.

با حضور وسخنرانی:اندیشمند گرامی حمزه واعطی ، نویسنده محترم دکتر همت فاریابی ،شاعر برجسته سید ضیا قاسمی و فعال فرهنگی و اجتماعی خواهر فاطمه محمدی

با مدریت و اجرای :عصمت الله محمدی و فریده حسینی



زمان : ۱۵ مارس ۲۰۱۴- از ساعت دو ۲ بعد از ظهر الی ختم محفل

مکان–

Tensta Träff
Hagstråket ۱۳
۱۶۳ ۶۳ Spånga
تلفنهای تماس :

ضیا احمدی -۰۷۶۵۹۶۱۷۱۱

علی مدد محبی – ۰۷۲۳۲۵۱۵۵۵

حشمت عزیزی – ۰۷۶۱۹۶۱۳۵۵

عصمت محمدی – ۰۷۳۰۳۰۳۸۰۷

ستاد مردمی سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری و انجمن دوستی مردم افغانستان و سویدن







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 22 دی 1392-05:11 ب.ظ

شب به یادماندی در کنسرت داوود سر خوش!


زیباترین شب زندگیم درزیباترین وباشكوه ترین اجرای هنرمندعزیزومحبوب كشورمان، هنرمندی كه گویی سحری درصدایش آمیخته است وچنان مخاطبان را مجذوب خویش میكندكه حاضرین در سالن تا پایان مراسم همچنان نام این هنرمندبزرگ رابرسرزبانها فریادمیزند. آری این چهره برجسته وتاریخی این هنرمندمحبوب ودوست داشتنی كسی نیست جز جناب آقای داوودسرخوش عزیز و دوست داشتنی، كه آوازش طنین بسیار دل انگیزی در سراسرس سالن بر پا كرده بود. ایشان به همراه سه هنرمند دیگر اما ازكشورهای مختلف راه بسیارطولانی راطی نموده تا دراین محفل پرشور ونشاط چندساعتی به تماشا بنشینیم، ای كاش چندساعت نبود وبلكه چندروز یا بیشتر.حضورگرم مردم درسراسرسالن سخن ازاستقبال گرم وپرطرفدار این هنرمندبزرگ رامیزد. درابتدای برنامه ایشان با چندآلات موسیقی ترانه هایش رابه اجراگذاشت اما بعدازوقفه ای كوتاه وامدن دوباره اش برسراستیج نوایی به لطافت گل یاس نواخت بایكی ازالات موسیقی قدیم افغانستان  یعنی دمبوره.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 12 دی 1392-02:23 ق.ظ

سال نو اغاز نو!


سال ٢٠١٣ با تمام خوبی ها وبدی هایش گذشت و اینك سال سرنوشت ساز ٢٠١٤ از راه رسیده است. سال ٢٠١٤ از این جهت مهم و سر نوشت ساز برای افغانستان است، كه نیروی های خارجی از افغانستان خارج می شود و هم چنین انتخابات ریاست جمهوری قرار است در این سال بر گزار گردد. 
من معتقدم كه افغانستان به گذشته هر گز باز نمی گردد، اما در صورت خروج نیروی های بین المللی وضعیت أمنیتی افغانستان دچار مشكلاتی خواهد شد،نه از سوی طالبان مسلح، بلكه از سوی طالب نماهایی كه در دولت حضور دارند.اگر انتخابات افغانستان به صورت مسالمت امیز برگزار گردد و ریس جمهور بر گزیده ارای مردم باشد، افغانستان باآینده ای بسیارخوب ودرخشانی مواجه خواهدشد. درغیراینصورت آینده افغانستان ،آینده ای چندان جالبی نخواهدبود. 
امیدست كه درسال جدید باتغییروتحولاتی كه واقعاسرنوشت كشورعزیزمان را رقم میزند،پیش رو داریم تك تك مردم دراین سیرتحولاتی همكاری وهماهنگی لازم رابه عمل آورند. اگرمردم عزیزمان بایكدیگرمتحدباشدواین تحولات سرنوشت سازرابه خوبی پشت سربگذارند،این نیزبه نوبه خودنوعی صلح درمیان اقوام مختلف است كه انهاپذیرفته اندكه آینده كشورشان راخودشان رقم زنند نه عده ای بیگانه.
www.azadaganmihanblog.com



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 19 آذر 1392-12:06 ق.ظ

هوس دامن مادر كردم!


چه زجر أور است جدای بین مادر وپسر! اینك ٩ سال می شود كه از نوازش مادر مهربانم به بهرمند هستم،سخت دلم برای
نوازش مهربانه شان تنگ شده است.
بانوی كه عمر گران بهائی شان را به پای ما گذاشت، بی خوابیها كشید، سخت های فراوانرا تحمل كرد، از جوانی خود گذشت و برای اینكه ما راحت باشیم زجرهای بسیار كشید. 
در دوران سخت و دشوار طالبان كه مناطق محروم ما تحریم غذای بود، مادر از دهن خود گرفت به ما داد در حالیكه خود گرسنه بود و فقط وانمود میكرد كه سیر است، ولی ما میدانستیم مادر گرسنه است. مادر چهره شان شكسته شده بود، گرچند سن نداشت، از دنیایی به ظاهر زیبا و به باطن كشنده سخت گله مند بود و هنوزم هست.
مادرم قدردانم شرمنده ام كه افتخار دست و پا بوسی تورا از نزدیك ندارم، اما از راه دور باقلب نزدیك پایت را می بوسم، خاک پایت را توتیا ی چشم می کنم. دستت را می بوسم؛ و بر خطوط نجیب پیشانی ات،که رد پای همه خوبیهایت بر آن هویداست، بؤسه میزنم.
مادرم، دنیایی قشنگم، این اهنگ را مكررا گوش فرا می دهم و هر بار أشك در چشمانم حلقه میزند، به یادی انروز های سخت و دشوار می افتم، به یاد زحمات كه برای من كشیدی، بی خوابیها و زجر های كه بخاطر من دیدی، از خودم سؤال می كنم، من كه باید عصایی دست پیریت میشدم چه كار كردم ؟ تو و عزیز ترین انسانها در زندگی ام را ترك گفتم و سالهاست كه ً عالم تنهایی بادرد غربت دست و پنجه نرم می كنم. 
ولی مادر مهربانم خواسته من هر ترك شما نبوده و نیست، نفرین به كسانی كه من را از تو و تو را از من جدا كرد. در این اواخر خیلی دلم هوس دامن پاك تو كرده، دعا كن كه فرصت فرآهم شود تا برای پا بوسی تو ایم. 

در شان مادر هر چه بنویسم کم است ولی فعلا کمبود وقت دارم و به همین متن کوتاه بسنده میکنم و در اینده انشاالله این متن را کامل خواهم کرد اگر قلم یاری کند.!
مادر مهربانم دوستت دارم!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 16 آذر 1392-06:46 ب.ظ

در باره ی خودم

اینجانب عصمت الله محمدی ولد میرزاحسن متولد1369 هجری قمری، اهل افغانستان باستان ، ولایت غزنی ولسوالی مالستان قریه شیرداغ می باشم.

بنده در سن یازده سالگی وطن خود را ترک گفته و روانه دیار غربت، یعنی ایران شدم. عمر گرانبهایی من در ایران زیر کار طاقت فرسایی ساختمانی به شدت می گذشت، تا اینکه انقلاب عظیم در درون من شکل گرفته و فریاد تغیر سرنوشت با دستان نیرومندی خودم سر میداد. چه نیرویی عظیمی بود!

اری واقعیت این است که هر انسان اراده کند و خواهان تغیر سر نوشت خود با دستان خود باشد، دیگر هیچ چیز قادر به توقف آن است. زیرا نیرویی بزرگ و قویی که در درون ادم شکل میگیرد و در سدد تغیر سرنوشت اسفبار است که یک عده جاهل و ظالم بر ما تحمیل کرده ، هیچ نیرویی دیگری قادر به توقف ان نیست و نمی باشد.

لذا تصمیم گرفتم ایران کشوری همزبان، هم دین و هم فرهنگ که رویی خوشی به ما نشان ندادند را برای همیشه ترک کنم. به همین جهت روانه راه پر خطری گردیدم که " شروعش با من و پایانش را نمیدانستم با کی بود ؟ " و یا شاید هم در جنگل های بی سر و ته نصیب گوشت خوران و یا سوار بر قایق بادی در موج خروشان دریا در کام نهنگ های گرسنه پایان سرنوشت من حقیر را رقم میزد. اما از روزی که وارد خاک ترکیه شدم، متوجه شدم که انگار جهان دارد کم کم اغوشش را بر رویم باز می کند و گویا خبری از اینده روشن و فردای بهتر می دهد. ترکیه کشوری بی نظیر و زیباست، دریاچه ها و جنگل های سرسبز به زیباییش افزوده است، مردمان ارام و خوش بر خورد دارند، انسانیت واقعی را در وجود ترکها به خوبی می توان دید. بنابر دلایل زیاد به مدت یک سال ساکن ترکیه زیبا شدم.

در مدت یک سال اقامت با بزرگان و مکانهایی زیاد در ترکیه اشنا شدم، یکی از آنها اکادمی پولیس افغانستان بود که برادران ما به خوبی مشغول تحصیل در ان بودند و من هم هر از گاهی به آنان سر میزدم. یکی از خاطره ها خوب و به یاد ماندنی ترکیه کار در اداره دولتی که مسول نشر کتاب و مجله ها بودند، بود. در ترکیه سازمان ملل متحد بنده را به عنوان پناهنده قبول کرده بود و قرار بود بعد از مدت طولانی به کانادا بروم، زیرا من تنها دوازده سال سن داشتم و به همین خاطر می بایست تا سن 18 سالگی منتظر بمانم. و در ثانی در ترکیه حق مدرسه رفتن را نداشتم،لذا بعد از یک سال زنده گی، ترکیه را به مقصد یونان ترک کردم.

در مسیر راه با مشکلات فراوانی که وجود داشت، سرانجام باتمام سختی ها خود را به یونان رساندم. یونان مهد تمدن مغرب زمین و زادگاه دموکراسی، فلسفه غرب و بازهای المپیک.کشوری که فلسوفان نامداری چون سقراط، افلاطون و ارسطو را به جهانیان معرفی نموده، اینک تفکرات فاشیسم به سرعت در حال رشد است و در اینده نه چندان دور فاشیسم بر یونان باستان سیطره پیدا خواهد کرد و این یک فاجعه تمام عیار برای جهانیان و ازاده گان است. این را من از تجربه ی سه ماهه ی خود در یونان میگویم! همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره و مقصد من نوسفرم

اری من نوسفرم! هنوز راهی درازی در پیش داشتم. بعد از سه ماه اقامت در یونان باستان سرانجام مقصد نهایی خود را که همانان سویدن باشد، مشخص کرده و به سویش روانه گشتم.

تاریخ 2009-08-11 خودم را به سویدن رساندم، كشور مدرن، با مردم آرام و كشوری كه تابستانش سراسر سبز و توسط دریاچه های زیبا احاطه گردیده است، خیلی ها تابستان سویدن را به بهشت تشبیه می كنند. خانه قشنگ، شهر زیباست ولی بیگانه! امدن من به سویدن یك گام بزرگ بود برای اینكه رویاهایم را به واقعیت تبدیل كنم، زیرا در سویدن امكانات خوبی نظیر خدمات اجتماعی و تحصیلی وجود دارد. در اوائل هرچند زندگی خیلی برایم دشوار بود و تقریبا دچار مرض روانی شده بودم ولی از روزی كه كشور سویدن من را به عنوان پناهنده پذیرفتند و أقامت دائم دریافت كردم همه چیز ناگهان تغیر كرد، امیددر وجودم زنده شده كه گویا تلخی های زندگی كم كم رفته و جایش را به خوشی ها و شیرنی های زندگی می دهد.

آری همیشه « در پس ناامیدی بسی امید هست» گر چند یاد گرفتن زبان سویدی ، وارد شدن به جامعه و فرهنگ سویدن برای من بس سخت و سنگین بود ولی با اعتماد به نفس كه داشتم توانستم همه ی این مشكلات را پشت سر بگذارم.

رفتن به مکتب و فراهم نمودن كار در كوتاه ترین زمان برای خود یكی از موفقیت های بزرگ در زندگی و نشان از سرعت عمل در یاد گرفتن زبان سویدی بود، زیرا تا زبان را نتوان روان صحبت كرد نمی توان وارد بازار كار شد. شش ماه كار كردم تا كار دائم برایم داد. با كار فرما قرارداد دائم را امضا كردیم و از لحاظ اقتصادی تا جای خاطر جمع شدم. خاطرم تقریبا از بیشتر جاها جمع شده بود.

بنده مدت هشت سال است که در دیار غربت دور از وطن عزیزم افغانستان و مدت چهار سال و چهار ماه است که در کشور دومم یعنی سویدن زندگی می کنم وبه زبان های فارسی, انگلیسی ,سویدی ,ترکی تسلط دارم و اسپانیای زبان موردی علاقه ام را به مدت یک سال در لیسه خواندم وضمن اینکه بهترین شاگرد در کلاس اول شناخته شده ام جایزه ی مخصوصی هم از مکتب دریافت نمودنم.

سرنوشت من هم مثل میلیون ها افغانستانی دیگر پر از حادثه هاست، که من از ان به عنوان " زنده گی در گذر حادثه ها "یاد می کنم. زندگی پراز فرازو و نشیب من در دیار غربت گهی تاسف بار و گهی افتخار امیزبوده است و خوشحالم که سختی های فراوان را تحمل کرده و اینکه در های بسته را یکی پس از دیگر می گشایم و قله های ترقی و پیشرفت را با گام های استوار و مطمئن می پیمایم و با چشمان باز به سوی اینده بهتر و فردای روشن حرکت می نمایم. در پایان لازم به ذکر میدانم که: اینجانب طرفدار صلح، دوستی ، برادری و برابری همه ی ملیت ها و مذاهب و مخالف جنگ، ظلم و بی عدالتی در سراسر جهان هستم. این بود سرنوشت جوانی باقامت خمیده وچهره ی شکسته! عصمت الله محمدی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 22 مهر 1392-06:06 ب.ظ

عید سعید قربان مبارک


باز هم عید سعید قربان فرا رسید و حجاج غافل ما برای ادای فریضه حج روانه مكه مكرمه گردیده، غافل از اینکه ره گم کرده است. 
ای سیل به حج رفته، مگر نمیدانید یتیمان در گوشه و كنار كشور بدبخت ما افغانستان از گرسنگی میمیرند ؟ 
مگر نمیدانید بی خانمان در این سرمای طاقت فرسا زیر پول سوخته كابل با شكم گرسنه شب را با لرزه صبح می كند؟ 
وجدان تان كجا رفته كه انهارا نادیده میگیرید و به أدائی فرائضه ای میروید كه از نظر عقلاً حرام است. زیرا در كشور كه مردم از گرسنگی و بیچاره گی میمیرند حج رفتن جایزنیست. برگردید و به أطراف تان به یتیمان بی سر پرست و بی خانمان بنگرید و با تحفه ناچیزی دل شان را خوش كنید تا خدا همیشه خوبی ها و خوشی هارا نصیب تان كند. 
عید سعید قربان را به همه ی دوستان و هم هموطنان و خصوصا هم مهینان داخل اعم از زن و مرد، خورد و بزرگ، پیر و جوان تبریك و تهنیت عرض می كنم . و امیدوارم كه در كنار خانواده و دوستان تان شاد و خرم باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 14 مهر 1392-07:29 ب.ظ

رویای ناتمام

                  

برمیگردم به گذشته،گذشته نه چندان دور،تابستان سال1389.به همان روزی كه یكی از بزرگترین آرزوهایم برآورده شده بود.آری زحماتم بی نتیجه نماند.خانم حسن پورمسؤل اموردانشجویان غیرایرانی خبرپذیرفته شدنم در دانشگاه بین المللی امام خمینی،در رشته حسابداری،واقع درقزوین را به من دادوسفارش انجام كارهای مربوط به دانشگاه راكرد،بنده می بایست هرچه سریع تراقدام به عمل آنهانموده.اعتقادم به این جمله«درپس ناامیدی بسی امیداست»بیش ازپیش بیشترشد.زیرادرگذشته دقیقا سالی كه در دوره پیش دانشگاهی سخت مشغول به درس خواندن بودم،تلاش بی وقفه و فراوانم برای رفتن به دانشگاه،همه و همه ضایع شدند چون همان سال قانون جدیدی در رابطه با امورتحصیلی تصویب شده بود كه ازپذیرفتن دانشجویان افغانستانی معذوریم.برای اولین باردر زندگیم احساس شكست كردم.ازشدت انفجاربغضی كه در گلوداشتم،احساس خفگی می كردم بالاخره بغض سنگینی كه راه گلویم را بسته بود،تركید وهای های گریه سردادم.اما زندگی همچنان می گذرد و شانس دوباره ای به من داده.روزچهار شنبه صبح با در دست داشتن مدارك تحصیلی ام راهی قزوین شدم.وارد ساختمان كه شدم در راهرو چندنفری در مقابل درب اتاقی منتظر كسی بودند،آری آنها هم به مانند من با خانم حسن پوركارداشتند.بعدازاندكی انتظاروصحبت و آشنا شدن بادوستان،دیدارباخانم حسن پورمیسرشد و ایشان اقدانات لازم و ضروری برای حضوریافتن مادر كلاس های درسی در مهرماه سال1389كه دوماه بیشتربه شروع سال تحصیلی جدیدنمانده بود،به عمل آورده و حتی الامكان مارادر پیمودن مراحل قانونی راهنمایی كردند.تابستان بود و هوابسیارگرم و ازطرفی ماه مبارك رمضان هم پیش روبود.مدارك تحصیلی می بایست از مراحل پایین تا به بالا مورد تایید سازمان های دولتی قرارگرفته،ازین سازمان آموزش و پرورش تا سازمان های دیگری كه در آن سوی تهران قرار داشت،وزارت خارجه،اقدام به تهیه پاسپورت تحصیلی ازسفارت افغانستان،رفتن به كشورعزیزمان افغانستان. بایاری خداوند كارها یكی پس از دیگری انجام گرفتند به جزرفتن به افغانستان كه آن هم بعداز یك ترم درس خواندن در دانشگاه امكان پذیرمی شد.اول مهرشد و من بایدراس ساعت هشت  صبح در كلاس درسی ام «ادبیات و زبان فارسی»حضورپیدامی كردم صبح خیلی خیلی زود ساعت چهار راهی میدان آزادی شدم كه ازآنجاهم قزوین بروم چون تابه حال ازخانواده ام دور نبودم واز طرفی هم كه قراربود ازاین به بعد در خابگاه بمان به شدت احساس تنهایی می كردم ولی خب چاره ای جزتحمل نبود.ساعت 7:30 به دانشگاه رسیدم همین كه چندنفری ازدوستانم رایافتم بسیار خوشحال شدم و برای مدتی ناراحتیم را فراموش كردم.تا اینكه كلاس ها شروع شد و بعداز چندروزی متوجه سختی بسیارزیاد درس ها شدم چون رشته پابه ام علوم انسانی بود،در رشته حسابداری كه همه اش ریاضی بود با مشكلاتی مواجه شدم اما چاره ای جزدست و پنجه نرم كردن با آنها را نداشتم .ماه ها به سرعت بادیكی پس از دیگری گذشتند و زمان موعودفرا رسید.لحظه ای كه شایداز وقتی خودراشناختم آرزویش را داشتم ،كه افغانستان ،كشوری كه سال های سال جنگ بوده است ،كشوری كه از حرف های این و آن از سرو رویش بی نظمی،بی عدالتی و غم و غصه گریبان گیرمردم است را ببینم.كشوری سراسرخوف و ترس،بدون هیچ گونه امنیتی به خصوص برای دختران.كشوری كه هر لحظه انتظار می رود اتفاقات بدی بیافتد.آری من یك افغانستانی هستم در خارج از وطنم ،در مرزو بوم دیگری چشم گشودم ،رشدكردم و بزرگ شدم با فرهنگشان انس گرفتم اما كشورم،هویتم رافراموش نكردم و نخواهم كرد باتمام دغدغه هایش.جمعی از دانشجویان پسرو دختركه حدود50 یا 60 نفری می شدند راهی مشهدمقدس و بعداز آن افغانستان شدند.اما و و دوتن ازدیگر دوستانم«نرگس و ریحانه» به دلایل انجام نشدن كارهای خاص بایك روزتاخیر از آنها راهی مشهدمقدس شدیم .حوالی ظهرآنجارسیدیم عمویم به دنبالمان آمده بود و همگی به منزل عمویم رفتیم .بعدازناهار عمویم ریحانه را به نزدخواهرش كه در مشهدزندگی می كرد ،برد.من ماندم و نرگس.بعدازظهربه همراه دخترعمویم به پابوس آقاامام رضا«ع»رفتیم ازدحام جمعیت بسیارزیاد بود ولی توانستم دستم را به ضریح مقدس برسانم.

عمویم با عموی نرگس از طریق صحبت تلفنی قرارشد كه صبح مارا به محلی كه آژانس ماندبود و ماشین هایی كه از مشهد به خودهرات می رفت ،ببرد.البته ناگفته نماند كه نباید هیچ گونه اعتمادی به این گونه آژانس ها كردولی یكی از آشنایان نرگس در این آژانس كار می كرد كه قراربود ایشان مارا تا خود هرات ببرد.صبح در محل از قبل مقررشده حضورپیدا كردیم .یه كم ترسیده بودم زیرا حرف های ناخوشایند و اتفاقات باورنكردنی كه از قبل شنیده بودم ترسم را چندبرابر كرده بود .من ،نرگس و ریحانه با عموها و خواهرریحانه خداحافظی كردیم و راه افتادیم.راننده جوان بود و لباس افغانی به تن داشت و سروصورت خاكی.وای كه خیلی استرس گرفته بودم و صلوات و آیه های كوتاه قرآن را زمزمه می كردم . خوشبختانه باسلامتی كامل به طایباد  مرزایران و افغانستان رسیدیم.از ماشین پیاده شده و برای انجام كارهای خروجی وارد ساختمانی شدیم كه به اتفاق همه دوستان را كه یك روز قبل از ما راه افتاده بودن را دیدیم.آنها چون در مشهد توقف نكرده بودند و هرچه سریع تر خودشان را به مرز رسانیده بودند باشب مواجه شده ولاكن مجبوربودندكه تا صبح در آنجا اقامت داشته باشند .باراننده خودمان صحبت كردیم به ایشان گفتیم كه كه قرار است مابقی راه را با دوستان باشیم و راننده هم مقدارپولی گرفت و رفت.از اینكه قرارشد ادامه راه را با دوستان باشم احساس امنیت می كردم كارها و مهرهای خروجی انجام شد چمدان به دست وارد خاك افغانستان شدم با دیدن پرچم افغانستان در آنجا حسی در درونم زنده شد .حس آزادی ،از اینكه در كشورم هستم و همچون پرنده ای آزاد،احساس آزادی و پرواز از سرشوق می كردم . در داخل هر ماشین چنددخترو پسر نشسته و دوباره راهی راه شدیم.چقدرمسرورازدیدن جای جای كشورم ،هم وطنانم آن هم از نزدیك و صدای آهنگ های محلی به این شادمانیم افزوده بود.چندساعتی در راه بودیم بعدازكلی صحبت و بگو بخند در تاریكی شب به هرات رسیدیم ،در نزدیكی سازمان كنسولگری جایی شبیه به مسافرخانه های مشهد ماراپیاده كردند وتعدادافرادناشناسی به ما خوش آمدگویی گفنه و مارابه سمت اطاق هایی كه در آنجامستقربود راهنمایی كردند.من قراربود همین كه به هرات برسم با دایی ام كه در هرات زندگی می كرد تماس بگیرم كه مرابه خانه خویش ببرد اما با دردست نداشتن سیم كارت اندكی با معطلی سپس خریدن فوری سیم كارت با دایی جانم صحبت كردم و آدرس را به ایشان دادم .چمدان را ازاطاق بیرون می آوردم كه یك آقای بسیارخوش برخورد پرسید كه به كجا می روم،برای ایشان توضیح دادم ،چمدان را گرفت و مراتا جلوی درب خروجی همراهی كرد ،ایستاد تا زمانی كه دایی ام رسید .پس از درآغوش گرفتن دایی و زندایی و دختردایی ام و احوالپرسی با آنها به سمت خانه شان به راه افتادیم.هواتاریك بود و خانه ها و خیابان ها و ساختمان ها كه در هاله ای از نور بسیار كم قرارگرفته بودند چندان واضح دیده نمی شدند .بالاخره واردحیاط شدیم .حیاطی كه نیمه آسفالت و گلی بود و آن اطاق های ازگل ساخته شده در مقابل رویم .واردخانه كه شدم بلافاصله بخاری گازی كوچكی را روشن نموده و نزدیك به من آوردند چون هوا آن شب بسیارسرد بود.شام خورده شد وپس از صحبت كردن در مورد آشنایان و دوستان و خستگی راه را كه به شدت احساس می كردم ،تصمیم به خوابیدن گرفتیم.صبح زود بعداز خوردن صبحانه همه زن های دوستان و آشنایان به مطابق رسمی كه در افغانستان رایج است به دیدن من آمدند.بعدازاندك زمانی كه آنهارفتند ،من به همراه دایی ام برای انجام كارهای مربوط به پاسپورت از منزل بیرون رفتیم.در طی راه دقیق به همه چیزنگاه می كردم ازساختمان های رنگارنگ ،ساختمان هایی كه با دیدنشان یادیك كیك خامه ای رنگارنگ می افتادم ،گرفته تا گله های گوسفند و دختربچه هایی با لباس های ژولیده و پولیده با سروصورت خاك آلود.ناراحت شدم از اینكه چقدر دوران بچگی این بچه ها با دوران بچگی من و دیگرانی مثل من متفاوت است .به سازمان كنسولگری رسیدیم شلوغ بود و كارها برای یكی دو روز به طول انجامید با دوستانم به رستوران نزدیكی رفتیم و بعداز خوردن غذای معروف افغانی «قابولی پلو»تصمیم به بازدید شهرهرات گرفتیم بعداز كمی گشت و گزار و بازدیداز پاساژ«هرات پلازا»به همراه دایی ام به منزل بازگشتیم .خلاصه سال جدید«1391»را درافغانستان گذراندم .روزهای بسیارقشنگ و به یاد ماندنی بودند اما این روزها هم مانند دیگر روزهای خوش سپری شدند .

واما من حالا ،متاسفانه به دلایل خاصی پس از یك سال از دانشگاه انصراف گرفتم .این بودماجرای یك رویای پرهیاهویی كه به شكوفاشدن نرسید ...

زینب صادقی

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...